شما اینجا هستید: صفحه اصلی

مهر طلبان

گاندی

پست الکترونیکی چاپ PDF

نام گاندی مترادف با نام کشور هند می باشد و کمتر تحصیل کرده ای در دنیا می باشد که با نام گاندی آشنا نباشد ولی ما اکثرا با نام ها آشناییم ولی یادهایشان را کمتر به خاطر داریم. نام گاندی در کشور ما با کلمه ساده زیستی تداعی می شود و کمتر می تواند در ذهن ما از آن پیرمرد استخوانی و نحیف یک سیاستمدار ژرف اندیش و تحصیل کرده را تداعی کند که در رشته حقوق در انگلستان تحصیل نمود و یک تنه با استعمار پیر انگلیس در شبه جزیره پهناور هند با توکل و اعتقاد راسخ به خدا و با دوری از خشونت به مبارزه برخواست و خیل عظیم ملت هندوستان را اعم از مسلمان، مسیحی و هندو را مرید خود گرداند و توانست استقلال این کشور را پس از سالها مبارزه و بدون اینکه حتی یک گلوله از سوی طرفداران گاندی شلیک شود به دست آورد.
گاندی به سال ۱۸۶۹ در شهر (( پربندر )) هند و در خانواده ای هندو متولد شد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در سن ۱۳ سالگی بنا به رسم هندوها با دختری ۱۱ ساله ازدواج کرد. بعد از طی دوران دبیرستان برای تحصیل در رشته حقوق راهی انگلستان شد. خوبست این را بدانید که پس از اتمام تحصیلات دانشگاهیش به شهر بمبئی برگشت و کم کم وارد عرصه سیاست شد. البته بنا به دلایلی پس از چندی به کشور آفریقای جنوبی رفت و به مدت ۲۰ سال در آن کشور به دفاع از حقوق هندیان مقیم آنجا پرداخت و توانست با زیرکی و پشتکاری که داشت برخی مقررات غیرمنصفانه علیه مردم را لغو نماید.
مهاتما گاندی را در راه مبارزه با سلطه اقتصادی انگلیس همه را آن پیراهن ساده هندی و دوک نخ ریسی اش می شناسند و کمتر به اعتقادات او به خدا و نیایش توجه شده است. در کشوری که بیش از هشتاد درصد آن را مردم هندو مذهب تشکیل می دادند و اکثریت آنها در فقر و تنگدستی زندگی می کردند و تنها منبع اطلاعاتشان مطربان دوره گرد بود فقط کسی می توانست رهبری آنها را به عهده بگیرد که در قلب آنها نفوذ کند و گاندی با منش و اعتقادی که داشت همین کار را کرد و او این واقعیت را پذیرفته بود که برای جلب اعتماد مردم باید مثل خود آنان شد و به زبان
آنها سخن گفت. البته این گفته بدان معنی نبود که گاندی خود فاقد هر نظر و اعتقادی بود بلکه او حتی در امور سیاسی هم هدفی والا و اعتقادی تام داشت و قطعا بدون پایبندی به حقیقت و بدون وجود صداقت نمی توانست توده های هند را این گونه به حرکت درآورد. او از همه مردم هندوستان می خواست به قهرمانان مذهبی ایمان داشته باشند و همیشه مسیحیان، مسلمانان، بودائیان، هندوها و سیک ها را به پیروی آگاهانه و پایبندی مومنانه به دستورات کتاب های مقدسشان فرا می خواند. به خاطر همین مسئله گاندی مراسم نیایشی برپا می کرد که در آن مراسم پیروان همه مذاهب شرکت می کردند. او با سعی و تلاش خود توانست مردم را با یکدیگر متحد سازد و بین آنها عشق و تفاهم حکمفرما کند چرا که او می گفت مراسم نیایش فرصتی برای گفت و گو با خداست که باید همه روزه در راس زمان مقرر و با شکوه تمام برگزار شود و بهترین زمان برای برگزاری مراسم نیایش را هر سحرگاه و شامگاه می دانست و در هر کجا و هر شهری که حضور داشت سعی می کرد این مراسم نیایش که به گفته خودش راه ایجاد ارتباط با خدا بود را برگزار کند. او بر این باور بود که تنها راه صلح جهانی و همچنین صلح درون افراد توسل به عشق، احترام و درک متقابل و پذیرش اعتقادات مذهبی خود و دیگران است. گاندی در خصوص نیایش که آن را یک اصل بی بدیل می داند می گوید:
(( نیایش حقیقی نیایشی است که از اعماق قلب برمی خیزد ))
گاندی انسانی بود که کم خوری، کم خوابی و کم گویی را پیشه خود ساخته بود و آنی از نیایش و ذکر غافل نبود. هرچند او یک سیاست مدار بود ولی معتقد بود بایستی اصول اخلاقی را تا حد والای آن رعایت نمود و همیشه یاد خدا را در قلب ها زنده نگه داشت. اگر خواسته باشیم فقط یک نمونه از مبارزات بی خشونت او را بیان کنیم به راهپیمایی نمک اشاره می کنیم که در حقیقت عصیان علیه یک قانون ناعادلانه بود که توسط انگلیسی ها بر مردم هند تحمیل شده بود. در آن زمان بر استخراج نمک از دریا به دست می آمد مالیات وضع شده بود و مردمی که نمک برداشت می کردند باید مالیات می دادند. گاندی برای اعتراض به این قانون به همراه هفتادو هشت نفر از شاگردان خود مسیر ۳۲۰ کیلومتری احمد آباد تا بندر دنی را با پای پیاده و در مدت ۲۴ شبانه روز پیمود. او که درآن زمان ۶۱ سال داشت در حالی که دو تکه پارچه سفید و ساده به دور خود پیچیده بود و چوب دستی در دست داشت پیشاپیش شاگردانش این مسیر را طی نمود و در طول مسیر وقتی وارد روستاها می شد با مردم صحبت می کرد و به آنان توصیه می کرد به قوانین ظالمانه گردن نگذارند. کم کم خبرنگاران خبرگزاری های جهان توجهشان به این پیرمرد ساده زیست و کوچک اندام که تنها با اتکا به خداوند و بدون هیچ سلاحی به مبارز با استعمار پرداخته بود جلب شده و خبر این راهپیمایی و علت آن به سراسر جهان مخابره شد. بالاخره در روز بیست و چهارم گاندی و همراهانش به بندر دنی رسیدند و طی یک عمل نمادین در کنار دریا مشتی نمک استخراج کردند و بدون توجه به قانون مالیات نمک را به فروش رساندند که در این رابطه شصت هزار نفر بازداشت و روانه زندان شدند. گاندی نیز به همراه همسر و پیروانش دستگیر و روانه زندان شد و حدود ۹ ماه بعد دولت هند با آزادکردن بازداشت شدگان، گاندی را برای مذاکره به پایتخت فراخواند. طی قراردادی مقررشد همه زندانیان بازداشت شده آزاد شوند و قانون مالیات نمک لغو گردد.
گاندی مردی بود که همیشه حاضر و آماده بود که با مخالفان و حریفان خود ملاقات کند و در هر باب با ایشان به مباحثه و گفتگو بپردازد و برای همین مسئله بود که در سال ۱۹۳۲ گاندی به عنوان نماینده کنگره هند مهیای سفر به لندن شد و پادشاه انگلستان او را به حضور پذیرفت. گاندی که به کاخ باکینگهام دعوت شده بود بدون لباس رسمی و با همان پوشش ساده خود وارد کاخ شد. در آن زمان سابقه نداشت کسی بدون لباس رسمی وارد کاخ شود. وقتی خبرنگاری از گاندی سوال کرد چرا از پوشیدن لباس رسمی خودداری کرده به او گفت: (( اعلیحضرت به حد کافی و به اندازه هر دو نفرما لباس پوشیده اند. من باید با همین لباس بروم تا پادشاه ببیند در امپراطوری ایشان مردم چگونه از هستی افتاده اند و تا چه اندازه فقیر هستند. ))
گاندی طی جلساتی که در آنجا با مقامات انگلیسی داشت متوجه شد آنها از مذاکره در رابطه با اصل موضوع استقلال هند طفره می روند. او طی یک سخنرانی به مقامات انگلستان گفت (( هند به زور شمشیر به مهمیز کشیده شده است دیگر برای یک لحظه هم تردید ندارم که بریتانیای کبیر نمی تواند هندوستان را به زور شمشیر جزو مستملکات خود نگه دارد. به من بگویید کدام یک بر دیگری ارجحیت دارد یک هند به زنجیر کشیده شده ولی شورشی یا یک هندوستان دوست و شریک با بریتانیای کبیر که می تواند در غم و شادی دوشادوش و در کنار شما باشد ))
گاندی پس از مراجعت از کنفرانس لندن باز از دولت انگلستان تقاضای ملاقات کرد که آنها نپذیرفتند ولی او به مبارزه منفی خود ادامه داد هرچند که طی برهه ای از زمان حزب او غیرقانونی اعلام شد و او نیز روانه زندان گردید ولی بالاخره پس از پانزده سال در سال ۱۹۴۷ (( نهرو )) نخست وزیر هند در پایتخت آزادی و استقلال هند را به هموطنان خود مژده داد. سرتاسر کشور هندوستان در جشن و شادی غرق شد اما گاندی زیاد خوشحال نشد چرا که هند تجزیه به دو کشور پاکستان وهندوستان شده بود و درگیری های مذهبی بین هندوها و مسلمانان شدت گرفت تا جایی که گاندی دست به روزه داری می زد وطی سخنرانی هایی که در سراسر کشور برگزار می نمود سعی می کرد تا این آتش را خاموش کند. او تا جایی پیش رفت که مورد خشم و غضب هندوهای افراطی قرار گرفت و او را متهم کردند که از مسلمانان جانب داری می کند و برای آنان خیلی سخت بود که در آن روزگار اینچنین سخنانی را از گاندی بشنوند که (( اگر کسی به حقیقت و قلب مذهب خود برسد به حقیقت و قلب مذاهب دیگر نیز رسیده است. مذاهب راه های گوناگونی هستند که به سوی نقطه ای واحد و مشترک می روند تا وقتی که همه ما به سوی یک مقصد می رویم و به یک سرمنزل می رسیم اگر راه های ما متفاوت باشند اهمیتی نخواهد داشت. ))
ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که روزی یک مسیحی از گاندی خواسته بود که به او کمک کند تا به کیش هندو در آید ولی گاندی نپذیرفته بود و به او گفته بود که باید حقایق را در مذهب مسیحیت و کتاب انجیل بیابد.
در سال ۱۹۴۸ در حالی که او همچنان تلاش می کرد تا آتش قتل عام های مذهبی را خاموش کند وقتی در هنگام غروب برای برگزاری مراسم نیایش دسته جمعی می رفت توسط یک جوان افراطی هندو با شلیک گلوله در سن ۷۹ سالگی از پای درآمد. پس از مرگ او کشورهای عضو سازمان ملل پرچم های خود را به نشانه عزا به حالت نیمه افراشته در آوردند. خوب است این مطلب در پایان گفته شود که گاندی بیست ساعت قبل از ترورش این جملات را بر زبان آورده بود (( دعای دائمی من آن است که هرگز کوچک ترین احساس خشم و رنجشی نسبت به متهم کنندگان و بدخواهان خود نداشته باشم حتی اگر با گلوله قاتلی از پا در آیم جان خود را در حالی که نام خداوند را بر لب دارم تسلیم خواهم کرد. راضی ام که اگر لبانم در آخرین لحظات کلمه ای خشم آلود یا دشنام آمیز نسبت به قاتلم بیان کند نام مرا در ردیف شیادان ثبت کنند. اگر آخرین نفسم را همراه با نام خداوند تسلیم کردم تنها در این صورت در ادعای خود صادق بوده ام ))

آخرین بروز رسانی ( پنجشنبه, ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۳۱ )